رو صندلی شاگرد نشسته بودمو طبق معمول از قانون "تو ماشین سیگار کشیدن ممنوع" محمد عذاب میکشیدم.برگشتم یه نگاه به علی کردم. طبق معمول سرش تو اون گوشی کوفتیش بود! نمیدونم چی واسش تو اون گوشی ریدن که یه لحظه از خودش جداش نمیکنه!!سرمو به جلو برگردوندم، یه کش و قوسی به خودم دادم تا یکم از خستگیه کل روز پشت اون میز نفرین شده نشستن رو کم کنم.دستامو پشت سرم گره کردم و بلندی های بادگیر......
ما را در سایت بلندی های بادگیر... دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 8 تاريخ: شنبه 15 ارديبهشت 1397 ساعت: 17:43